جستجو
 
  آرشیو
 

آرشیو تمام موضوعات
  مجلس انس

تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران

« بعد از شام خانم فدرر پیشنهاد کرد برنامه را گوش کنیم . شور  و  شوق و دلتنگی اش برای برنامه ، مخصوصا برای آن روزهایی که من و بادی در آن بودیم ، معذبم می کند . امشب برنامه از یک پایگاه نیروی دریایی در نزدیکی سن دیه گو پخش می شد . انگار جا  قحط بود  . پر بود از پرسش و پاسخ های فضل فروشانه . صدای فرانی طوری بود که انگار سرش سرما خورده . زویی حسابی سرحال و معرکه بود . مجری از آنها خواست درباره ی انبوه سازی مسکن حرف بزنند ، و دخترک سخنور گفت از خانه هایی که همه چیزشان شبیه هم است بدش می آید _ منظورش ردیف طولانی خانه هایی بود که با یکدیگر مو نمی زنند . زویی گفت این خانه ها « قشنگ » هستند . گفت خیلی قشنگ است که آدم بیاید خانه و بعد متوجه شود خانه را عوضی گرفته است . عوضی با دیگران شام بخورد ، در تختخواب عوضی بخوابد ، و صبح با این فکر که آن آدمها خانواده ی خودش هستند همه را ببوسد و خداحافظی کند . حتی گفت ای کاش آدمهای دنیا عین هم بودند . گفت این طوری هر کس را ببینی فکر می کنی زنت یا مادرت ، یا پدرت است ، و مردم همیشه هر جا که می روند همدیگر را بغل می کنند و این خیلی قشنگ است . »

تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران ، نوشته ی جی .دی .سلینجر ، صفحه ی 60

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 15 شهریور 1389 ساعت 22:23:49 | ارسال نظرات | )
به خدا شکایت می کنم

مقایسه با خاندان پیامبر (ص )

الان در زمانه ی  خوبی زندگی نمی کنیم ، تا به الان کسی حتی جرات نکرده بود  کسی را در مقام مقایسه با علی (ع ) قرار دهد ، در طول تاریخ با دقت نگاه کن ، از زمان شیخ مفید و علامه مجلسی و میرزای شیرازی تا همین چند سال پیش ، آیا کسی به اینها گفته بود علی (ع) زمان ؟ جواب یک کلمه است نخیر ، چرا ؟ جواب این سوال را خود علی ( ع ) پاسخ می دهد :

« کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود . عترت پیامبر ( ص ) اساس دین ، و ستون های استوار  یقین می باشند . شتاب کننده باید به آنان بازگردد ، و عقب مانده باید به آنها بپیوندد ، زیرا ویژگی حق ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر اکرم ( ص ) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت ، به آنها تعلق دارد  ...... »  ( 1 )

بدترین انسان ها

علی ( ع ) وقتی می خواهد سیمای بدترین انسان ها را ترسیم کند ، حرفهای جالبی می زند ، دو نفر را دشمن ترین آفریده ها نزد خدا می خواند ، اولی کسی که از راه راست دور شده است و خدا او را به حال خود رها کرده است و دومی هم :

« و مردی که مجهولاتی به هم بافته ، و در میان انسان های نادان امت ، جایگاهی پیدا کرده است ، در تاریکی فتنه ها فرو رفته ، و از مشاهده ی صلح و صفا کور است . آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست ، چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار آن است ، تا آن که از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد . » ( 2 )

 

وصف پاکان در جامعه ی مسخ شده

قسمت سوم خطبه ی 32 ، دقیقا وصف حال جامعه ی ماست ، جامعه ای که در آن به علت عوامل متعدد پاکان به گوشه ای رانده شده اند  :

« در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت ، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته ، و ترس رستاخیز ، اشک هایشان را جاری ساخته است ؛ برخی از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگی می کنند ؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند ؛  بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند ، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیه و خویشتن داری ، آنان را از چشم مردم انداخته است  ، و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند . دهن هایشان بسته ، و قلب هایشان مجروح است ؛ آن قدر نصیحت کردند که خسته شدند ، از بس سرکوب شدند ، ناتوانند و چندان کشته دادند که انگشت شمارند . » ( 3 )

عوامل هلاکت انسان ها

عوامل مختلفی هستند که دست به دست هم می دهند  تا باعث سقوط یک جامعه بشوند ، عوامل متعددی هستند که باعث نابودی انسان ها می شوند ، اقوام زیادی آمده اند و رفته اند ، آدمهای زیادی آمده اند و نیست و نابود شده اند ، علی ( ع ) با تعجب به وصف حال این افراد که در زمانه ی ما تعدادشان کم هم نیست می پردازد :

« در شگفتم ! چرا در شگفت نباشم ؟ از خطای گروه های پراکنده با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند ! نه گام بر جای گام پیامبر ( ص ) می نهند ، و نه از رفتار جانشین او پیروی می کنند . نه به غیب ایمان می آورند و خود را از عیب بر کنار می دارند . به شبهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند ، نیکی در نظرشان همان است که می پندارند ، و زشتی ها همان است که آنها منکرند . در حل مشکلات به خود پناه می برند ، و در مبهمات تنها به رای خود تکیه می کنند ، گویا هر کدام ، امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند ، چنگ می زنند . » ( 4 )

گمراهی خوارج

یکی از دوستان که بازداشت شده بود ، تعریف می کرد هنگام بازجویی مدام خانواده اش را تهدید می کردند ، که اگر همکاری نکنی آینده ی کاری پدرت و آینده ی درسی خواهرت نامعلوم خواهد بود ، اما آیا این شیوه ی حکومت اسلامی است ؟ یا شیوه ی چماق به دستان خوارج صفت ؟ حضرت قبل از جنگ نهروان در سخرانی که ایراد می کند ، می فرماید :

« پس اگر چنین می پندارید که من خطا کرده و گمراه شدم ، پس چرا همه ی امت محمد ( ص) را به گمراهی من گمراه می دانید ؟ و خطای مرا به حساب آنان می گذارید ؟ و آنان را برای خطای من کافر می شمارید ؟ شمشیرها را بر گردن نهاده ، کورکورانه فرود می آورید .  و گناهکار و بی گناه را به هم مخلوط کرده ، همه را یکی می پندارید ؟ در حالی که شما می دانید ، همانا رسول خدا ( ص ) زناکاری را که همسری داشت سنگسار کرد ، سپس بر او نماز گزارد ، و میراثش را به خانواده اش سپرد ، و قاتل را کشت و میراث او را به خانواده اش بازگرداند ، دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت تازیانه زد ، و سهم آنان را از غنایم می داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند . پس پیامبر ( ص) آنان را برای گناهشان کیفر می داد و حدود الهی را بر آنان جاری می ساخت ، اما سهم اسلامی آنها را از بین نمی برد ، و نام آنها را از دفتر مسلمین خارج نمی ساخت ، پس با انجام گناهان کبیره کافر نشدند . شما خوارج بدترین مردم ، و آلت دست شیطان و عامل گمراهی این و آن می باشید . » ( 5 )

شرایط رهبری اسلامی

علی (ع) ویژگی های مختلفی را نام می برد که افراد با این مشخصه صلاحیت رهبری را ندارد ، اینکه رهبر اسلامی نباید بر ناموس و جان و احکام اسلامی بخیل باشد ، رهبر اسلامی نباید نادان باشد ، نباید ستمکار باشد ، نباید رشوه خوار باشد ، و مهمترینشان این که : « و آن کس که سنت پیامبر ( ص ) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد ، زیرا که امت اسلامی را به هلاکت می کشاند . » ( 6 )

صفات ناپسند و نابود کننده

صفتهای ناپسند زیادی هستند که باعث هلاکت و نابودی انسان ها می شوند ، انسان با یکی از صفتها در پیشگاه خداوند ظاهر شود بدون اینکه توبه کرده باشد ، خشم خدا را به جان خریده است . روی صحبتم با برادران و خواهران ارزشی است ،  علی ( ع ) این صفات را اینگونه بیان می کند :

« و آن صفات ناپسند این است که شریکی برای خداوند در عبادات واجب برگزیند ، یا خشم خویش را با کشتن بی گناهی فرو نشاند ، یا بر بی گناهی به خاطر کاری که دیگری انجام داده عیب جویی کند ، یا به خاطر حاجتی که به مردم دارد ، بدعتی در دین خدا بگذارد ، یا با مردم به دو چهره ملاقات کند ، و یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید ، در آنچه گفتم نیک بیندیش ، که هر مثال را همانند فراوان است . » ( 7 )

تعصب ورزیدن های بیجا و نابجا

همیشه ی خدا آدمهای متعصبی بوده اند که با همین تعصب بی جایشان ضربه های مهلکی به جامعه وارد کرده اند ، یکی متعصبانه آدمی را تا حد معصوم بالا می برد و دیگری هم با تعصب خودش انسان جایز الخطا را می کند معجزه ی هزاره ی سوم ، که جواب هر منتقدی ، یا فحش است یا بازداشت گاه ، زمان علی ( ع ) از اینگونه افراد زیاد پیدا می شدند . علی ( ع ) با سرزنش این گروه ، می فرماید حالا که می خواهید تعصب بورزید حداقل در چیزهای خوب تعصب بورزید :

« پس اگر در تعصب ورزیدن ناچارید ، برای اخلاق پسندیده ، افعال نیکو ، و کارهای خوب تعصب داشته باشید ، همان افعال و کرداری که انسان های با شخصیت ، و شجاعان خاندان عرب ، و سران قبایل در آنها از یکدیگر پیشی می گرفتند ، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری به هنگام خشم فراوان ، و کردار و رفتار زیبا و درست ، و خصلت های نیکو ! پس تعصب ورزید در حمایت کردن از پناهندگان ، و همسایگان ، وفاداری به عهد و پیمان ، اطاعت کردن از نیکی ها ، سرپیچی از تکبر و خودپسندی ها ، تلاش در جود و بخشش ، خودداری از ستمکاری ، بزرگ شمردن خونریزی ، انصاف داشتن با مردم ، فرو خوردن خشم ، پرهیز ار فساد در زمین ، تا رستگار شوید . » ( 8 )

برهان گناهکار

اینکه رییس صدا و سیمای ملی در توجیه دروغ پردازی های زیردستانش حرف بزند ، و یا شروع کند به توجیه عدم پوشش خبری بعضی از وقایع ، و به خیال خودش خوشحال بشود از این همه خدمت ، اما نداند که : « برهان گناهکار ، نادرست ترین برهان هاست ، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر ، و خوشحالی او از عدم آگاهی است . » ( 9 ) دردناک است ، مگر نه ؟

نظراتش نزدیکتر است

در نامه اش به یکی از زیردستانش  می نویسد : « با مردم فروتن باش ، نرمخو و مهربان باش ، گشاده رو و خندان باش ، در نگاه هایت ، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم ، به تساوی رفتار کن ، تا بزرگان در ستم کاری تو طمع نکنند ، و ناتوان ها در عدالت تو مایوس نگردند ....» ( ۱۰ )

 

فرزند بیشتر زندگی بهتر و لایه ی حمایت از خانواده :

این سخن علی ( ع ) مربوط می شود به هزار و چهارصد سال قبل ، آن زمانی که نه جمعیت جهان به حد انفجار رسیده بود نه ...... :

« اندک بودن تعداد زن و فرزند یکی از دو آسایش است . » ( 11 )

چاپلوسی و تملق

از آن آدمهایی بود که از تملق زیر دستانش بیزار بود ٬ نمیدانم بودند مردمی که وقتی بخواهند با او حرف بزنند بگویند :با درود بر خیبر شکن بزرگ ٬ اسوه ی مبارزه و تقوا و .... ٬ او بشنود و لبخندی بزند ٬ هیهات !
او از تملق زیر دستانش بیزار بود ٬ معتقد بود باید حاکم اسلامی را نقد کنند ٬ مشتاق شنیدن حرف حق بود ٬ با اینکه حق ولایت مطلق داشت اما میگفت :من هم بری از خطا نیستم ٬ و نباید مدح شوم و به مانند جباران تاریخ ستایش شوم٬ باید طوری باشم که همه بتوانند حرفهایشان را بزنند ٬ و نباید از شنیدن سخن حق ناراحت شوم .
فکر میکنی اینها را دارم از خودم میبافم ؟ فکر میکنی امکان ندارد همچنین حاکمی پیدا شود ؟ ٬ اما همین خطبه از علی (ع) باید کافی باشد :
 
«... از پست‌ترین‌ حالتهای‌ زمامداران‌ جامعه‌ در نظرگاه‌ مردم‌ شایسته‌ این‌ است‌ که‌ بدین‌ گمان‌ متهم‌ شوند که‌ دوستدار ستایش‌اند و سیاست‌ کشورداریشان‌ بر کبرورزی‌ بنا یافته‌ است‌ و به‌ راستی‌ که‌ من‌ خوش‌ ندارم‌ که‌ این‌ پندار ذر ذهنتان‌ راه‌ یابد که‌ به‌ تملق‌ و چاپلوسی‌ گرائیده‌ام‌ و شنیدن‌ ثنای‌ خویش‌ را دوست‌ دارم... مرا با مدح‌ و ثنای‌ نیکو نستایید و بدان‌ سان‌ که‌ رسم‌ سخن‌ گفتن‌ با جباران‌ تاریخ‌ است، با من‌ سخن‌ مگوئید و آن‌ چنان‌ که‌ از زورمندان‌ درنده‌ خوی‌ پروا می‌کنید، از من‌ فاصله‌ مگیرید و با تصنع‌ با من‌ نیامیزید و چنین‌ مپندارید که‌ اگر با من‌ سخن‌ حقی‌ گفته‌ شودو مرا گران‌ می‌آید و نیز گمان‌ مبرید که‌ من‌ بزرگداشت‌ نفس‌ خویش‌ را خواهانم، زیرا آن‌ که‌ از شنیدن‌ حق‌ و پیشنهاد عدالت‌ احساس‌ سنگینی‌ کند، عمل‌ به‌ آن‌ دو برایش‌ سنگین‌تر خواهد بود. پس، از گفتن‌ سخن‌ حق‌ و نظر دادن‌ به‌ عدل‌ دریغ‌ مورزید، که‌ من‌ در نزد خود برتر از آن‌ نیستم‌ که‌ خطا کنم‌ و از خطا در کردار خویش‌ نیزاحساس‌ امنیتی‌ ندارم، مگر آن‌ که‌ خداوند در برابر خویشتن‌ خویشم‌ کفایت‌ کند، که‌ او بیش‌ از خود من‌ نیز قلمرو هسَتیَم‌ را مالک‌ است.» ( ۱۲ )

نفرینشان کن

خبرهای پیاپی ای از شکست یاران امام به گوش می رسد ، این سست عنصران دو رو به حرف علی ( ع ) گوش نمی دهند ، با دلی شکسته شروع می کند به سخنرانی کردن ، مردم نمی دانند که این آخرین سخنرانی او خواهد بود :

« خدایا ! من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند ، آنها از من به ستوه آمده ، و من از آنان به ستوه آمدم ، دل شکسته ام ، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن . خدایا ! دل های آنان را ، آن چنان که نمک در آب حل می شود ، آب کن ! به خدا سوگند ! دوست داشتم ، به جای شما کوفیان ، هزار سوار از بنی فراس بن غنم می داشتم که : اگر آنان را می خواندی ، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند  ، مبارز و تازنده ، چون ابر تابستانی . » (1۳ )

گریه برای مفارقت علی ( ع )

شنیده بودند علی(ع) ضربت خورده و آمده بودند برای عیادتش ٬ صدای گریه از داخل خانه بلند شد ٬ آنها هم شروع به گریه کردند ٬ چند لحظه بعد حسن (ع) بیرون آمد و گفت:«امیر المومنین میگوید به خانه های خود برگردید .» بقیه رفتند و فقط اصبغ بن نباته ماند . دوباره صدای گریه آمد ٬ اصبغ نیز با صدای بلند گریست ٬ باز حسن (ع) آمد و گفت:«مگر نگفتم به خانه های خود برگردید ؟» اصبغ گفت:«به رسول خدا قسم تا علی (ع) را نبینم جایی نمیتوانم بروم .» حسن (ع) داخل خانه شد و چند لحظه بعد برگشت و گفت :«پدرم اجازه ی ورود داد.»
اصبغ داخل خانه شد و علی (ع) را دید که سرش را با پارچه ی زردی بسته اند ٬ اصبغ میگوید:آنقد خون رفته بود که نمیدانستم چهره ی علی (ع) زردتر بود یا پارچه. چون علی (ع) را به آن وضع مشاهده میکند با صدای بلند شروع میکند به گریه کردن ٬ علی (ع) میفرماید:«ای اصبغ ٬ گریه مکن که راه بهشت در پیش دارم .» اصبغ میگوید:«فدای تو شوم میدانم که به سوی بهشت میروی ٬ من بر حال خودم و مفارقت تو گریه میکنم .....»

 

( 1 ) خطبه ی آن حضرت پس از بازگشت از جنگ صفین 
( 2 ) خطبه ی 17
( 3 ) خطبه ی 32
( 4 ) خطبه ی 88
( 5 ) خطبه ی 127
( 6 ) خطبه ی 131
( 7 ) خطبه ی 153
( 8 ) خطبه ی 192
( 9 ) خطبه ی 223
( 10 ) نامه ی آن حضرت به محمد بن ابی بکر
( 11 ) حکمت 141
( ۱۲ ) خطبه ی ۲۱۶

* تیتر : قسمتی از جمله ی علی ( ع ) در خطبه ی ۱۷ : به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند.

+مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود .

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 9 شهریور 1389 ساعت 20:02:52 | ارسال نظرات | )
یا علی


  

« مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »

سوره ی بقره ، آیه ی 245

« کیست که خدا را وام ( یعنی قرض الحسنه دهد ) تا خدا بر او به چندین برابر بیفزاید و خداست که می گیرد و می دهد و به سوی او همه باز می گردند . »

 + ازتون فقط ، یه یا علی می خوام !

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 3 شهریور 1389 ساعت 13:52:06 | ارسال نظرات | )
لعنت به همفری بوگارت با آن قیافه ی مردانه اش

نور رویا آرام می آید . بوگارت ، بارانی به تن ظاهر می شود .

بوگارت : « راز و رمزی نیست بچه . زن ها ساده ن . هیچ وقت ندیدم یکی شون سیلی تو دهن یا گلوله ی چهل و پنج میلی متریو حالیش نشه . »

آلن : « من نمی تونستم نانسیو بزنم . رابطه مون اون جور رابطه ای نبود . »

بوگارت : « رابطه ؟ این کلمه هه رو از کجا یاد گرفتی ؟ از یکی از اون روان کاوهای پارک اًونیو ؟ »

آلن : « من مث تو نیستم . ته کازابلانکا وقتی اینگرید برگمنو از دست دادی به هم نریختی ؟ »

بوگارت ( از پله های سمت چپ بالا می رود ) : « هیچ چی نیست که یه کمی بوربون و سودا نتونه درستش کنه . »

آلن : « ببین ، من مشروب نمی خورم ، بدنم طاقت الکل نداره . »

بوگارت : « نصبحت منو گوش کن و این خزعبلات خیالی رابطه مابطه رو هم بذار کنار . دنیا پر زنه . تنها کاری که باید بکنی اینه که یه سوت بزنی . »

بوگارت می رود بیرون و نور رویا هم آرام می رود .

دوباره اون آهنگو بزن سم ، نوشته ی وودی آلن ، ترجمه ی بهرنگ رجبی ، صفحه ی 12

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 27 مرداد 1389 ساعت 15:09:48 | ارسال نظرات | )
که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید

نوشتنم نمی آید ، یک جوریم ، دلم می خواهد سجاده ام را پهن کنم و بعد هم آرام روی سجاده ام بخوابم ، بیدار نشدم هم نشدم ، مهم نیست ، مهم این است که به اندازه ی خیلی زیادی از دست خودم عصبانی هستم و احساسم بهم می گوید که انگار هیچ وقت خدا ٬  قرار نیست آدم بشوم ، نمی دانم چرا ؟ باید یک تصمیم اساسی  گرفت ، اینطوری نمی شود ادامه داد . درست همین الان که دارم اینها را می نویسم ، شجریان هم دارد می خواند : « تو را سری است که با ما فرو نمی آید / مرا دلی که صبوری ازو  نمی آید .... »  ، و این یعنی اینکه باز یک مرگم شده است ، فکر کنم توی این ماه برای دومین بار  قرار است پریود بشوم .

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 20 مرداد 1389 ساعت 21:15:25 | ارسال نظرات | )
  درباره
  اندیشه های نه چندان معمولی
خوردنی ها کم نیست
مشهد مقدس
پاکستان را دریابیم
همه‌چیز صاحب‌دارد غیر از دین
مرکز نگهداری معلولین فرخنده
امروز روز خوبی نیست
شرح
آن چیز را که برد؟
تو که پیشانی‌ات پینه بسته چرا؟
ظلم ، چهل و برزخیان زمین
کاش یه دوچرخه بودی خودت
هاروکی موراکامی و درسهایی از نویسندگی
پی تو کو
شمسانه
تونل شماره ی چهار
ده نویسنده ی مشهوری که خودکشی کردند
و او چه تنهاست
8
مرگ خالق کوری
فقط دیوها نمی خوابند
سرباز من
در راستای سخنان پریشب الفنون
داستان کوتاه فوق العاده زیبایی از همینگوی
دوست داشتن
او که جایزالخطا نبود این بود!
بی خوابی
يک عاشقانه کلاسيک
یادداشت رضا کیانیان از روز اول مدرسه رفتن پسرش
نیستی که دم به دم سنگی بیندازی
آقاي ب هزار سال است كه ننوشته است
امروز خيلي ها امام امام مي كنند
توصيه هايي از امام خميني(ر،ه)
مردی که مثل او نبود
وبلاگ نویسی
نويسندگان به روايت گاردين
توحش به سبک اسراییل
زخم ماه بر دوش من بود
ملاقات
یکی مثل همه، یکی مثل هیچ‌کس
شیرها دارند می‌میرند
چراغ سبز خواهد شد
to whom it may concern
فیس بوک را تحریم می کنم
هتاکی به پیامبر (ص) در فیس‌بوک
خشم
آخر خط
جنس اصل
شكلي شبيه آغوش
درد دارد
از مورينيو متنفر باش
و از عوارض دوست داشتن…
غریبه ای که منم
پیشرفت
آقای خاص
نه معتاد ، نه ورزشکار!
روزی که کامو هم رفت
در خواب تو
تا نمایشگاه/شش/نویسنده های امریکای لاتین
شب های سگی
جهان به وقت چشم های تومی چرخد
یک رویا
عصیان
محمد نوری زاد
ادبیات ایران در سالی که گذشت
بهاری دیگر بی تو
محمود دولت آبادی و ادبیات
پشتِ سرپایینی قاف
آنا ديلي
من با سرما ” معاشقه ” می کنم
این کار دل است، کار پیشانی نیست
خواستنی لعنتی
جایی حدود کف پاهایم
درس های فراموش شده ی یک معلّم
ماهي كوچك دوست داشتني!
ماجرای کافکا و دخترک
انصاف و دین مداری
سرود ستایش امید
دلنوشته های زمانه ی خاکستر و خون
راجعون
تمرین
بیا بابا ، جا میشیم
Memories forever
حکم
تراژدی کیمیایی
مرگ عاشق، عین بودن، اوج پرواز پرنده‌س
ماه شماری 88
  موضوعات قبلی آخرین 10 مطلب ارسال شده
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به Kolkapis میباشد © 2010