مقایسه با خاندان پیامبر (ص )
الان در زمانه ی خوبی زندگی نمی کنیم ، تا به الان کسی حتی جرات نکرده بود کسی را در مقام مقایسه با علی (ع ) قرار دهد ، در طول تاریخ با دقت نگاه کن ، از زمان شیخ مفید و علامه مجلسی و میرزای شیرازی تا همین چند سال پیش ، آیا کسی به اینها گفته بود علی (ع) زمان ؟ جواب یک کلمه است نخیر ، چرا ؟ جواب این سوال را خود علی ( ع ) پاسخ می دهد :
« کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود . عترت پیامبر ( ص ) اساس دین ، و ستون های استوار یقین می باشند . شتاب کننده باید به آنان بازگردد ، و عقب مانده باید به آنها بپیوندد ، زیرا ویژگی حق ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر اکرم ( ص ) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت ، به آنها تعلق دارد ...... » ( 1 )
بدترین انسان ها
علی ( ع ) وقتی می خواهد سیمای بدترین انسان ها را ترسیم کند ، حرفهای جالبی می زند ، دو نفر را دشمن ترین آفریده ها نزد خدا می خواند ، اولی کسی که از راه راست دور شده است و خدا او را به حال خود رها کرده است و دومی هم :
« و مردی که مجهولاتی به هم بافته ، و در میان انسان های نادان امت ، جایگاهی پیدا کرده است ، در تاریکی فتنه ها فرو رفته ، و از مشاهده ی صلح و صفا کور است . آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست ، چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار آن است ، تا آن که از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد . » ( 2 )
وصف پاکان در جامعه ی مسخ شده
قسمت سوم خطبه ی 32 ، دقیقا وصف حال جامعه ی ماست ، جامعه ای که در آن به علت عوامل متعدد پاکان به گوشه ای رانده شده اند :
« در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت ، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته ، و ترس رستاخیز ، اشک هایشان را جاری ساخته است ؛ برخی از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگی می کنند ؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند ؛ بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند ، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیه و خویشتن داری ، آنان را از چشم مردم انداخته است ، و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند . دهن هایشان بسته ، و قلب هایشان مجروح است ؛ آن قدر نصیحت کردند که خسته شدند ، از بس سرکوب شدند ، ناتوانند و چندان کشته دادند که انگشت شمارند . » ( 3 )
عوامل هلاکت انسان ها
عوامل مختلفی هستند که دست به دست هم می دهند تا باعث سقوط یک جامعه بشوند ، عوامل متعددی هستند که باعث نابودی انسان ها می شوند ، اقوام زیادی آمده اند و رفته اند ، آدمهای زیادی آمده اند و نیست و نابود شده اند ، علی ( ع ) با تعجب به وصف حال این افراد که در زمانه ی ما تعدادشان کم هم نیست می پردازد :
« در شگفتم ! چرا در شگفت نباشم ؟ از خطای گروه های پراکنده با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند ! نه گام بر جای گام پیامبر ( ص ) می نهند ، و نه از رفتار جانشین او پیروی می کنند . نه به غیب ایمان می آورند و خود را از عیب بر کنار می دارند . به شبهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند ، نیکی در نظرشان همان است که می پندارند ، و زشتی ها همان است که آنها منکرند . در حل مشکلات به خود پناه می برند ، و در مبهمات تنها به رای خود تکیه می کنند ، گویا هر کدام ، امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند ، چنگ می زنند . » ( 4 )
گمراهی خوارج
یکی از دوستان که بازداشت شده بود ، تعریف می کرد هنگام بازجویی مدام خانواده اش را تهدید می کردند ، که اگر همکاری نکنی آینده ی کاری پدرت و آینده ی درسی خواهرت نامعلوم خواهد بود ، اما آیا این شیوه ی حکومت اسلامی است ؟ یا شیوه ی چماق به دستان خوارج صفت ؟ حضرت قبل از جنگ نهروان در سخرانی که ایراد می کند ، می فرماید :
« پس اگر چنین می پندارید که من خطا کرده و گمراه شدم ، پس چرا همه ی امت محمد ( ص) را به گمراهی من گمراه می دانید ؟ و خطای مرا به حساب آنان می گذارید ؟ و آنان را برای خطای من کافر می شمارید ؟ شمشیرها را بر گردن نهاده ، کورکورانه فرود می آورید . و گناهکار و بی گناه را به هم مخلوط کرده ، همه را یکی می پندارید ؟ در حالی که شما می دانید ، همانا رسول خدا ( ص ) زناکاری را که همسری داشت سنگسار کرد ، سپس بر او نماز گزارد ، و میراثش را به خانواده اش سپرد ، و قاتل را کشت و میراث او را به خانواده اش بازگرداند ، دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت تازیانه زد ، و سهم آنان را از غنایم می داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند . پس پیامبر ( ص) آنان را برای گناهشان کیفر می داد و حدود الهی را بر آنان جاری می ساخت ، اما سهم اسلامی آنها را از بین نمی برد ، و نام آنها را از دفتر مسلمین خارج نمی ساخت ، پس با انجام گناهان کبیره کافر نشدند . شما خوارج بدترین مردم ، و آلت دست شیطان و عامل گمراهی این و آن می باشید . » ( 5 )
شرایط رهبری اسلامی
علی (ع) ویژگی های مختلفی را نام می برد که افراد با این مشخصه صلاحیت رهبری را ندارد ، اینکه رهبر اسلامی نباید بر ناموس و جان و احکام اسلامی بخیل باشد ، رهبر اسلامی نباید نادان باشد ، نباید ستمکار باشد ، نباید رشوه خوار باشد ، و مهمترینشان این که : « و آن کس که سنت پیامبر ( ص ) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد ، زیرا که امت اسلامی را به هلاکت می کشاند . » ( 6 )
صفات ناپسند و نابود کننده
صفتهای ناپسند زیادی هستند که باعث هلاکت و نابودی انسان ها می شوند ، انسان با یکی از صفتها در پیشگاه خداوند ظاهر شود بدون اینکه توبه کرده باشد ، خشم خدا را به جان خریده است . روی صحبتم با برادران و خواهران ارزشی است ، علی ( ع ) این صفات را اینگونه بیان می کند :
« و آن صفات ناپسند این است که شریکی برای خداوند در عبادات واجب برگزیند ، یا خشم خویش را با کشتن بی گناهی فرو نشاند ، یا بر بی گناهی به خاطر کاری که دیگری انجام داده عیب جویی کند ، یا به خاطر حاجتی که به مردم دارد ، بدعتی در دین خدا بگذارد ، یا با مردم به دو چهره ملاقات کند ، و یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید ، در آنچه گفتم نیک بیندیش ، که هر مثال را همانند فراوان است . » ( 7 )
تعصب ورزیدن های بیجا و نابجا
همیشه ی خدا آدمهای متعصبی بوده اند که با همین تعصب بی جایشان ضربه های مهلکی به جامعه وارد کرده اند ، یکی متعصبانه آدمی را تا حد معصوم بالا می برد و دیگری هم با تعصب خودش انسان جایز الخطا را می کند معجزه ی هزاره ی سوم ، که جواب هر منتقدی ، یا فحش است یا بازداشت گاه ، زمان علی ( ع ) از اینگونه افراد زیاد پیدا می شدند . علی ( ع ) با سرزنش این گروه ، می فرماید حالا که می خواهید تعصب بورزید حداقل در چیزهای خوب تعصب بورزید :
« پس اگر در تعصب ورزیدن ناچارید ، برای اخلاق پسندیده ، افعال نیکو ، و کارهای خوب تعصب داشته باشید ، همان افعال و کرداری که انسان های با شخصیت ، و شجاعان خاندان عرب ، و سران قبایل در آنها از یکدیگر پیشی می گرفتند ، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری به هنگام خشم فراوان ، و کردار و رفتار زیبا و درست ، و خصلت های نیکو ! پس تعصب ورزید در حمایت کردن از پناهندگان ، و همسایگان ، وفاداری به عهد و پیمان ، اطاعت کردن از نیکی ها ، سرپیچی از تکبر و خودپسندی ها ، تلاش در جود و بخشش ، خودداری از ستمکاری ، بزرگ شمردن خونریزی ، انصاف داشتن با مردم ، فرو خوردن خشم ، پرهیز ار فساد در زمین ، تا رستگار شوید . » ( 8 )
برهان گناهکار
اینکه رییس صدا و سیمای ملی در توجیه دروغ پردازی های زیردستانش حرف بزند ، و یا شروع کند به توجیه عدم پوشش خبری بعضی از وقایع ، و به خیال خودش خوشحال بشود از این همه خدمت ، اما نداند که : « برهان گناهکار ، نادرست ترین برهان هاست ، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر ، و خوشحالی او از عدم آگاهی است . » ( 9 ) دردناک است ، مگر نه ؟
نظراتش نزدیکتر است
در نامه اش به یکی از زیردستانش می نویسد : « با مردم فروتن باش ، نرمخو و مهربان باش ، گشاده رو و خندان باش ، در نگاه هایت ، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم ، به تساوی رفتار کن ، تا بزرگان در ستم کاری تو طمع نکنند ، و ناتوان ها در عدالت تو مایوس نگردند ....» ( ۱۰ )
فرزند بیشتر زندگی بهتر و لایه ی حمایت از خانواده :
این سخن علی ( ع ) مربوط می شود به هزار و چهارصد سال قبل ، آن زمانی که نه جمعیت جهان به حد انفجار رسیده بود نه ...... :
« اندک بودن تعداد زن و فرزند یکی از دو آسایش است . » ( 11 )
چاپلوسی و تملق
از آن آدمهایی بود که از تملق زیر دستانش بیزار بود ٬ نمیدانم بودند مردمی که وقتی بخواهند با او حرف بزنند بگویند :با درود بر خیبر شکن بزرگ ٬ اسوه ی مبارزه و تقوا و .... ٬ او بشنود و لبخندی بزند ٬ هیهات !
او از تملق زیر دستانش بیزار بود ٬ معتقد بود باید حاکم اسلامی را نقد کنند ٬ مشتاق شنیدن حرف حق بود ٬ با اینکه حق ولایت مطلق داشت اما میگفت :من هم بری از خطا نیستم ٬ و نباید مدح شوم و به مانند جباران تاریخ ستایش شوم٬ باید طوری باشم که همه بتوانند حرفهایشان را بزنند ٬ و نباید از شنیدن سخن حق ناراحت شوم .
فکر میکنی اینها را دارم از خودم میبافم ؟ فکر میکنی امکان ندارد همچنین حاکمی پیدا شود ؟ ٬ اما همین خطبه از علی (ع) باید کافی باشد :
«... از پستترین حالتهای زمامداران جامعه در نظرگاه مردم شایسته این است که بدین گمان متهم شوند که دوستدار ستایشاند و سیاست کشورداریشان بر کبرورزی بنا یافته است و به راستی که من خوش ندارم که این پندار ذر ذهنتان راه یابد که به تملق و چاپلوسی گرائیدهام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم... مرا با مدح و ثنای نیکو نستایید و بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگوئید و آن چنان که از زورمندان درنده خوی پروا میکنید، از من فاصله مگیرید و با تصنع با من نیامیزید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شودو مرا گران میآید و نیز گمان مبرید که من بزرگداشت نفس خویش را خواهانم، زیرا آن که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند، عمل به آن دو برایش سنگینتر خواهد بود. پس، از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دریغ مورزید، که من در نزد خود برتر از آن نیستم که خطا کنم و از خطا در کردار خویش نیزاحساس امنیتی ندارم، مگر آن که خداوند در برابر خویشتن خویشم کفایت کند، که او بیش از خود من نیز قلمرو هسَتیَم را مالک است.» ( ۱۲ )
نفرینشان کن
خبرهای پیاپی ای از شکست یاران امام به گوش می رسد ، این سست عنصران دو رو به حرف علی ( ع ) گوش نمی دهند ، با دلی شکسته شروع می کند به سخنرانی کردن ، مردم نمی دانند که این آخرین سخنرانی او خواهد بود :
« خدایا ! من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند ، آنها از من به ستوه آمده ، و من از آنان به ستوه آمدم ، دل شکسته ام ، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن . خدایا ! دل های آنان را ، آن چنان که نمک در آب حل می شود ، آب کن ! به خدا سوگند ! دوست داشتم ، به جای شما کوفیان ، هزار سوار از بنی فراس بن غنم می داشتم که : اگر آنان را می خواندی ، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند ، مبارز و تازنده ، چون ابر تابستانی . » (1۳ )
گریه برای مفارقت علی ( ع )
شنیده بودند علی(ع) ضربت خورده و آمده بودند برای عیادتش ٬ صدای گریه از داخل خانه بلند شد ٬ آنها هم شروع به گریه کردند ٬ چند لحظه بعد حسن (ع) بیرون آمد و گفت:«امیر المومنین میگوید به خانه های خود برگردید .» بقیه رفتند و فقط اصبغ بن نباته ماند . دوباره صدای گریه آمد ٬ اصبغ نیز با صدای بلند گریست ٬ باز حسن (ع) آمد و گفت:«مگر نگفتم به خانه های خود برگردید ؟» اصبغ گفت:«به رسول خدا قسم تا علی (ع) را نبینم جایی نمیتوانم بروم .» حسن (ع) داخل خانه شد و چند لحظه بعد برگشت و گفت :«پدرم اجازه ی ورود داد.»
اصبغ داخل خانه شد و علی (ع) را دید که سرش را با پارچه ی زردی بسته اند ٬ اصبغ میگوید:آنقد خون رفته بود که نمیدانستم چهره ی علی (ع) زردتر بود یا پارچه. چون علی (ع) را به آن وضع مشاهده میکند با صدای بلند شروع میکند به گریه کردن ٬ علی (ع) میفرماید:«ای اصبغ ٬ گریه مکن که راه بهشت در پیش دارم .» اصبغ میگوید:«فدای تو شوم میدانم که به سوی بهشت میروی ٬ من بر حال خودم و مفارقت تو گریه میکنم .....»
( 1 ) خطبه ی آن حضرت پس از بازگشت از جنگ صفین
( 2 ) خطبه ی 17
( 3 ) خطبه ی 32
( 4 ) خطبه ی 88
( 5 ) خطبه ی 127
( 6 ) خطبه ی 131
( 7 ) خطبه ی 153
( 8 ) خطبه ی 192
( 9 ) خطبه ی 223
( 10 ) نامه ی آن حضرت به محمد بن ابی بکر
( 11 ) حکمت 141
( ۱۲ ) خطبه ی ۲۱۶
* تیتر : قسمتی از جمله ی علی ( ع ) در خطبه ی ۱۷ : به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند.
+مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود .
( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 9 شهریور 1389 ساعت 20:02:52 | ارسال نظرات | )