جستجو
 
  آرشیو
 

آرشیو تمام موضوعات
  مجلس انس

تراژدی انسان بودن

نامش غریبه بود ، اسمی بود که مردم او را با آن نام صدا می زدند ، روزی به دریا رفت و با خدایان دریا جنگید ، اما خدایان دریا او را شکست دادند ،  و طلسمش کردند ، عمر هزار ساله به غریبه بخشیدند تا زندگی کند و  بدبختیهای بشر را ببیند ، او چهل سال ، پنجاه سال ، صد سال ، دویست سال زندگی کرد ، اما با گذشت این همه سال تنهاتر شده بود ، زن و بچه و دوستانش همه مرده بودند ، هیچ کسی را نداشت ، بیمار می شد اما نمی مرد ، زخمی می شد اما باز نمی مرد ، می خواست خودش را بکشد اما باز هم زنده  می ماند ، این سرنوشت او بود ، طلسم خدایان این بود که تا هزار سال زندگی کند و رنج بکشد .

روزی پیرمرد دانایی او را دید ، وقتی ماجرا را شنید به او گفت :« اگر بتوانی بفهمی انسان بودن یعنی چه آن وقت طلسم باطل می شود  ، تو باید به این راز پی ببری ! »

غریبه از همان موقع سفرش را آغاز کرد ، طی این سالها همه ی اطرافیان و دوستانش را از دست داده بود ، دیگران برای او ناشناخته بودند ، و او هم برای دیگران ، غریبه بود . ولی حالا می خواست با سرنوشتش بجنگد ، میخواست طلسمش را باطل کند ، چهل سال ، صد سال ، دویست سال ، پانصد سال راه رفت ، هزاران شهر و روستا را رد کرد ، جنگهای بی شماری را با چشمان خود دید ، در این راه طولانی و طاقت فرسا با مشکلات متعددی روبه رو شد ، خسته می شد ، اما نا امید نمی شد ، راه می رفت ، حتی کم مانده بود عقلش را هم از دست بدهد ، بالاخره بعد از نهصد و نود و نه سال و سیصد و شصت و چهار روز بود که بالاخره از حرکت ایستاد .

می گویند بعد از این همه سال ، وقتی به آن نقطه رسید ، خنده ای کرد و جمله ای را گفت و مُرد ، مردمی که او را نمی شناختند در همان نقطه مقبره ای برایش ساختند ، پای مجسمه اش نوشته بودند :
« اوه ! حالا همه ی درد هستی را احساس می کنم ، پس این است آنچه انسان بودن است .»   

( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 27 بهمن 1388 ساعت 12:32:21 | ارسال نظرات | )
  درباره
  اندیشه های نه چندان معمولی
خوردنی ها کم نیست
مشهد مقدس
پاکستان را دریابیم
همه‌چیز صاحب‌دارد غیر از دین
مرکز نگهداری معلولین فرخنده
امروز روز خوبی نیست
شرح
آن چیز را که برد؟
تو که پیشانی‌ات پینه بسته چرا؟
ظلم ، چهل و برزخیان زمین
کاش یه دوچرخه بودی خودت
هاروکی موراکامی و درسهایی از نویسندگی
پی تو کو
شمسانه
تونل شماره ی چهار
ده نویسنده ی مشهوری که خودکشی کردند
و او چه تنهاست
8
مرگ خالق کوری
فقط دیوها نمی خوابند
سرباز من
در راستای سخنان پریشب الفنون
داستان کوتاه فوق العاده زیبایی از همینگوی
دوست داشتن
او که جایزالخطا نبود این بود!
بی خوابی
يک عاشقانه کلاسيک
یادداشت رضا کیانیان از روز اول مدرسه رفتن پسرش
نیستی که دم به دم سنگی بیندازی
آقاي ب هزار سال است كه ننوشته است
امروز خيلي ها امام امام مي كنند
توصيه هايي از امام خميني(ر،ه)
مردی که مثل او نبود
وبلاگ نویسی
نويسندگان به روايت گاردين
توحش به سبک اسراییل
زخم ماه بر دوش من بود
ملاقات
یکی مثل همه، یکی مثل هیچ‌کس
شیرها دارند می‌میرند
چراغ سبز خواهد شد
to whom it may concern
فیس بوک را تحریم می کنم
هتاکی به پیامبر (ص) در فیس‌بوک
خشم
آخر خط
جنس اصل
شكلي شبيه آغوش
درد دارد
از مورينيو متنفر باش
و از عوارض دوست داشتن…
غریبه ای که منم
پیشرفت
آقای خاص
نه معتاد ، نه ورزشکار!
روزی که کامو هم رفت
در خواب تو
تا نمایشگاه/شش/نویسنده های امریکای لاتین
شب های سگی
جهان به وقت چشم های تومی چرخد
یک رویا
عصیان
محمد نوری زاد
ادبیات ایران در سالی که گذشت
بهاری دیگر بی تو
محمود دولت آبادی و ادبیات
پشتِ سرپایینی قاف
آنا ديلي
من با سرما ” معاشقه ” می کنم
این کار دل است، کار پیشانی نیست
خواستنی لعنتی
جایی حدود کف پاهایم
درس های فراموش شده ی یک معلّم
ماهي كوچك دوست داشتني!
ماجرای کافکا و دخترک
انصاف و دین مداری
سرود ستایش امید
دلنوشته های زمانه ی خاکستر و خون
راجعون
تمرین
بیا بابا ، جا میشیم
Memories forever
حکم
تراژدی کیمیایی
مرگ عاشق، عین بودن، اوج پرواز پرنده‌س
ماه شماری 88
  موضوعات قبلی آخرین 10 مطلب ارسال شده
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به Kolkapis میباشد © 2010